كميته اموربانوان                            

     مديريت آموزش و پرورش شهرستان اسلامشهر

انحلال نكاح

مقدمه:

طلاق درلغت به معني رهايي، ترك كردن و آزاد كردن است  در واقع وقتي مردي همسرش را طلاق دهد  او را ترك نموده ورها مي سازد.

طلاق درمعناي حقوقي عبارت است از انحلال عقد نكاح دائم با رعايت تشريفات ويژه . درزبان فارسي هم براي طلاق از لغات هشتن وگسيل كردن نيزاستفاده گرديده و در گذشته طلاق نامه را  (هشت نامه ) يا (حجت طلاق ) نيز گفته اند كه امروزه ديگر اين عبارات متداول نمي باشد .

هرچندطلاق ازنظر شرع مباح است ولي خداوند كسي را كه موجب  جدايي  بين  زن  و شوهر  شود  دشمن  مي شمارد  و پيامبراسلام آن را بدترين مباح مي داند .خداوند درقرآن مجيد

و در سوره نساء مي فرمايد : اگر از جدايي  ميان آن دو  بيم داريد پس داوري از خانواده شوهر و داوري از  خانواده زن  تعيين كنيد ، اگر خواهان صلح و آشتي اند خداوند ميان آن دو سازگاري خواهد داد ، خداوند دانا و آگاه است از امام صادق نيزروايت گرديده كه خداوند عزو جل خانه اي را كه درآن عروسي باشددوست داردوخانه اي را كه در آن طلاق باشد دشمن مي دارد و هيچ چيز نزد خداي عزوجل از طلاق مبغوض تر نيست .

در خاتمه متذكر مي گردد آنچه بيش از موادخشك وبي روح قانوني حائز اهميت است،رعايت حقوق انساني وحفظ و تكريم شرافت متقابل زوجين نسبت به يكديگر مي باشد .

انحلال نكاح

عقد نكاح به سه طريق منحل ورابطه زناشويي قطع مي گردد:

1-   طلاق 2- فسخ 3- بذل مدت

1-    طلاق / شوهر درمواردنامحدود و زن در موارد محدودي

كه قانون براي او درنظرگرفته مي توانند با مراجعه به دادگاه خانواده تقاضاي طلاق نمايند .

2-فسخ / وجود بعضي از عيوب در زن  يا شوهر  موجب

انحلال عقد نكاح و قطع رابطه زناشويي  مي گردد  به  عنوان

مثال  ناتواني جنسي در شوهر و يا جزام و زمين گيري در زن

مي تواند از موارد فسخ از طرف يكي از زوجين باشد البته از

اين حق براي زن وشوهردرصورتي مي تواند استفاده كنند كه

از وجود اين عيوب قبل ازوقوع عقد مطلع نبوده باشنددرغير

اين صورت نمي توانند از اين حق عليه ديگري استفاده نمايند و يا جنون از عوارضي است كه اگر زودگذر نباشد هرچند كه مستمرو يا ادواري (به طور دوره اي سالم و بيمار باشد)مي تواند از  موارد فسخ باشد . البته ذكراين نكته ضروري است كه چنانچه زن  پس از وقوع  نكاح نيز از جنون همسر

خود مطلع گردد مي تواند   از حق فسخ  استفاده  نمايد ولي شوهر از اين حق محروم است .

3- بذل مدت/  بذل مدت مختص نكاح منقطع يا غيردائم (صيغه ) مي باشد و شوهر مي تواند هر وقت كه مايل باشد باقيمانده مدت نكاح منقطع را به زوج ببخشد و يا به عبارتي بذل نمايد .

گاهي عقد نكاح خود  بخود و  بدون  اقدامي ازسوي زوجين منحل مي شود مانند يكي از زن و شوهرو يا ممكن است پس ازعقد نكاح مواردي حادث شود كه زن و شوهر به يكديگر حرام  شوند و درنتيجه عقد منحل بي آنكه زن و شوهرازحق استفاده كرده باشند مانند موردي كه زن وشوهر پس از عقد نكاح از اسلام خارج شوند .

تفاوت فسخ نكاح و طلاق

فسخ و نكاح هر چند كه از حيث داشتن عده بسيار بوده و تفاوتي با يكديگر ندارند ولي از جهات بسياري از احكام با هم متفاوتند كه مواردي از آن ذيل اشاره مي گردد :

-درطلاق بايدصيغه طلاق با تشريفات و بيان خاص ادا گردد

در صورتي كه در فسخ نيازي به آن تشريفات نيست .

- در طلاق شهادت دو مرد عادل ضروري است در حاليكه در فسخ نيازي به آن نيست .

-         طلاق چنانچه قبل از  انجام زناشويي  باشد زن حق مطالبه نصف مهريه خود را دارد درحاليكه در فسخ اصولاً به زوجه مهريه اي تعلق نمي گيرد .

اركان طلاق

براي وقوع هر طلاقي چهارركن ضروري است: 1-شخص طلاق  دهنده (شوهر) 2- شخص طلاق داده شده (زن)

3-صيغه  طلاق  كه عبارت است از بيان آن با عبارت ويژه 4- شهادت دو مرد عادل

در واقع  عبارت مربوط به جاري كردن صيغه طلاق به نحوي ادا گرددكه دو  شاهد مرد عادل  هم زمان آن را  بشنوند و براي هر  طلاق بايد  صيغه جدا گانه اي جاري شود و  اداي يك صيغه طلاق براي چند موردهم زمان صحيح نمي باشد .

 شرايط طلاق دهنده

براي جاري شدن صيغه طلاق ، طلاق دهنده بايد واجد چهار شرط باشد :

1- بلوغ / طلاق دهنده بايد بالغ باشد و رشد جزء شرايط طلاق دهنده نمي باشد  بنابراين  سفيه  مي تواند  همسرش  را طلاق  دهد زيراطلاق ازامور مالي نيست كه سفيه نتواند آنرا به تنهايي انجام دهد و نياز به اجازه ولي خود مي باشد .

2- عقل / يكي ديگر از شرايط طلاق دهنده عقل مي باشد بنابراين ديوانه نمي تواند راساًهمسر خود را طلاق دهد وصيغه  طلاق را جاري كند .

3-قصد/طلاق دهنده بايد بر مفهوم عبارتي كه براي جاري شدن صيغه طلاق ادا مي كنند آگاه باشد .

4- اختيار/طلاق دهنده بايد در اجراي صيغه طلاق آزادي كامل  داشته  باشد  بنابراين  بيان  صيغه طلاق از روي اجبار تهديد و اكراه صحيح

 نمي باشد .

انواع طلاق

1- رجعي    2- بائن

طلاق رجعي

طلاقي است كه براي شوهر در مدت  عده حق رجوع است اين حق جزء اختيارات شوهر است و براي زن چنين حقي در مورد زن در نظر گرفته نشده است و حق رجوع را نمي توان از بين برد و شوهر نمي تواند اين حق را از خود ساقط نمايد .

طلاق بائن

طلاقي كه در زمان  عده  براي  شوهر  حق رجوع نيست در موارد زير طلاق بائن است :

1-طلاقي كه قبل از زناشويي واقع گردد .

2-طلاق زن بائه بائه زني است كه به اقتضاي سن كه معمولاً پنجاه سالگي است عادت زنانگي نمي بيند و زمان بارداري او به پايان رسيده است .

3-طلاق خلع و مبارات

4-سه طلاق (سومين طلاقي را كه بعد از سه وصلت پي در پي بوجود آيد .)

    ماده 1130 قانون مدني

در صورتي كه دوام زوجيت موجب عسر وحرج زوجه باشد او  مي تواند به حاكم  شرع  مراجعه و  تقاضاي طلاق  كند چنانچه  عسر و  حرج  مذكوردرمحكمه ثابت شوددادگاه مي تواند  زوج را به  طلاق نمايد  و  در صورتي كه  اجبار ميسر نباشد زوجه به اذن حاكم شرع طلاق داده مي شود.

         «  دادخواست مطالبه اجرت المثل »

 مشخصات

طرفين

نام

نام و نام خانوادگي

نام پدر

شغل

محل اقامت

خواهان

زوجه

خوانده

زوج

وكيل يا نماينده قانوني

مشخصات وكيل يا نماينده قانوني در صورت داشتن

تعيين خواسته و بهاي آن

مطالبه اجرت المثل ……… سال زندگي مشترك مقوم به مبلغ ……… ريال

دلايل و منضمات دادخواست

فتوكپي عقدنامه