|
باسمه تعالي *قوانين ومقررات جمهوري اسلامي ايران. * پيام حقوقي شماره 1 مهرماه 84-85
سخن نخست وقتي سخن ازحق وحقوق به ميان مي آيد ناگزيرازبيان مطالبي درخصوص مفهوم حق وتكليف ورابطه آن دو و....هستيم كه لازمه و مقدمه اي براي شناخت حقوق وتكاليف هرفردي تلقي مي شود:
- معاني حقوق ومفهوم حق: گاه مقصودازحقوق شاخه اي ازعلوم انساني است كه دردانشكده هاي حقوق تدريس مي شود وموضوع آن بررسي قوانين موضوعه؛ تحليل قواعد حقوقي وسير تحول آنهاست. زماني حقوق به معناي دستمزد كارمندان وكاركنان به كارمي رود وگاهي ازواژه حقوق به عنوان كلمه اي مفرداستفاده مي شودكه منظورمجموع مقرراتي است كه برافراديك جامعه درزمان معيني حكومت مي كند؛ خواه در رابطه افرادبايكديگرباشد ويارابطه افراد بادولت وحتي روابط دولتها باهم. گاهي واژه حقوق به عنوان كلمه اي جمع كه مفردآن(حق) مي باشداستفاده مي شودكه به معناي سلطه؛امتيازوتوانايي خاصي است كه قانون به فردباافرادخاص اعطامي كند( مانند حق مالكيت؛ حق اشتغال؛حق نفقه و..) وبرمبناي آن شخص صاحب حق مي تواندازآن بهره برد.اين امتيازات وتوانائيهاي فردي درصورتي معتبر است كه موردتاييدنظام حقوقي باشدوحقوق حاكم بريك جامعه آن رابه رسميت بشناسد.دراين صورت است كه اگركسي اين حقوق را زيرپابگذاردقانون ازصاحب حق دفاع مي كند.
- اعمال حق ومحدوديت آن: ازنظرحقوقي صاحب حق دراستفاده ازحقوق خودواعمال آن؛ آزادي مطلق وبي قيدوشرط نداردبلكه تاحدي مي تواندحق خودرااعمال كندكه سبب زيان وخسارت ديگران نشودودرغيراين صورت قانون جلوي آن رامي گيردبه عبارت ديگركسي نمي تواندازحق خودش سوء استفاده كند.لذاهدف علم حقوق بايدحفظ شخصيت انسان وعين حال تامين منافع عمومي باشد.بنابراين هرچندشخص داراي آزادي واراده است؛اين آزادي محدودبه رعايت نظم عمومي ومنافع عمومي است.قانون توافقات خلاف اين را بي اعتبارمي داند.
- حق چگونه به وجودمي آيد؟ به طوركلي قواعدوقوانيني كه هرفرددراجتماع بايدآنهارارعايت كند از دو منبع سرچشمه مي گيرد: 1) حقوق طبيعي يافطري(Natural rights). 2) حقوق وضعي. حقوق طبيعي يافطري چون برگرفته ازطبيعت انساني است وسنت آفرينش هم دائمي وخلل ناپذيراست؛ ازاين جهت در تمام زمانها و مكانهاودرباره تمام اقوام وملل بايديكسان اجراگردد.چون اين حقوق بامصالح و منافع نوع بشرموافق مي باشد نمي شود اين دسته از حقوق راازانسان سلب كرديانقصان وكاهشي درآن پديدآورد.واما حقوق وضعي؛ مجموع قواعد ومقرراتي است كه افراد بشرآن را با توجه به شرايط وخصوصيات زمان ومكان وضع نموده اند. ازآنجا كه جوامع بشري در گذر زمان دچاردگرگوني شده؛ لذا حقوق هم به تناسب دگرگوني هاي اجتماعي تحول اجتماعي تحول مي پذيرد. بديهي است كه اگر نظام حقوقي از تحولات اجتماعي عقب بيافتد قابليت حاكميت وقدرت برروابط موجوددرجامعه راازدست خواهددادوبه مرورازصفحه حيات اجتماعي محوخواهدشد. تمام عواملي كه تمدن ؛فرهنگ واخلاق ملتي را بوجودمي آورند درايجاد حقوق آن ملت موثراست. بدين ترتيب قانونگذاربا شناسايي ضرورتها مي كوشدتابهترين قاعده حقوقي رابيابدوآن رابه منظوردراستقراربه عنوان قاعده اي كلي والزام آوربه كاربندد. - تكليف چيست؟ ورابطه آن باحق كدام است؟ درمقابل هرحق تكليفي وجود داردواين دوبه منزله دوكفه ترازو هستند كه بايدتعادل آن حفظ شود.يادو روي يك سكه كه بايدهمراه هم باشند.درواقع هرگاه قانون براي شخص امتيازي قائل شود متقابلا" براي شخص ديگر تكليفي درنظرمي گيرد به عنوان مثال درقانون مدني درمقابل حق مطالبه نفقه توسط زن؛ براي شوهرتكليف پرداخت نفقه مقررشده است. درپشت هرتكليف يك نوع اجبار والزام قانوني وجود دارد به طوري كه هرگاه شخص مكلف ازانجام آن خود داري كندمجبوربه انجام آن شده وبرحسب موردمجازات مي گردد. هم چنين هيچ كس بدون پذيرش تكاليفي كه برعهده اوگذاشته شده است صاحب حق نمي- شودبه عنوان مثال طبق قانون مدني زماني زن حق مطالبه نفقه داردكه تكليف مربوط به تمكين رابه جاي آورده باشد.
- صاحبان حق وتكليف: حق وتكليف باهم دريك شخص قابل جمع نيستندزيراسلطه اي است كه شخص به موجب قانون برديگري پيدامي كند وتسلط انسان بر خودش معقول نيست. نمي توان گفت شخص نسبت برخودش حق دارد و مكلف است. بر اين اساس صاحب حق و تكليف دو شخص متفاوتندگاهي شخص دربرابرجامعه ودولت داراي تكليف است كه در اين صورت نمي توان فرد خاصي راصاحب حق دانست و اين اجتماع ودولت است كه صاحب حق مي باشدمثلا" تكليف نسبت به انجام خدمت نظام وظيفه ويارعايت مقررات راهنمايي ورانندگي.
- اقسام تكليف به اعتبارموضوع: تكليف باالزام شخص دربرابرسايراشخاص ياجامعه به اعتبار موضوع آن كه ممكن است انجام فعل يا ترك فعل باشد به مثبت ومنفي تقسيم مي شود.گاهي شخص مكلف به انجام فعل است مانندكسي كه تعهد كرده به ديگري كاري ياد بدهد موضوع تكليف انجام عمل (مثبت است.نيزگاهي موضوع تكليف؛ ترك فعل است.مثلا" مردي كه موقع ازدواج متعهدمي شودازدواج مجددنكندتكليف مرددربرابر همسرش ترك فعل(عدم ازدواج مجدد) ومنفي است. تمام افرادجامعه نسبت به اموركيفري(جرائم) مكلف به ترك فعل هستندچون اين اموردرقانون مجازات جرم شناخته شده وممنوع اند. مثل صدمه زدن به جان يامال ياناموس ديگري ياشرب خمرو...
- تفاوت حق وتكليف: تفاوت مهم حق وتكليف آن است كه صاحب حق مي تواندازحق خودصرف نظركرده وياگذشت نمايدويامي تواندآن رابه ديگري انتقال دهدوياحق اين قابليت راداردكه به ديگري منتقل شودبدون آنكه صاحب حق اراده كرده باشدمانند حق ارث؛( كه درمجموع به آن آثار حق مي گويند)مثلا" كسي كه ازديگري طلب داردمي تواندازآن بگذردويابه ديگري واگذارنمايد.يامالك اتومبيل مي تواندمالكيت آن را به ديگري منتقل كنداما شخصي كه مكلف است ملزم به انجام تكليف است ونمي تواند از زير بارآن شانه خالي كند يا آن رابه ديگري واگذارنمايد.مثلا" خريداركالامكلف به پرداخت قيمت آن است. اموري وجود دارندكه به طوردقيق نمي توان مشخص نمودكه حق است ياتكليف ودرواقع آميزه اي است ازهردو. مثل حضانت ونگهداري فرزنددرطول دوران زناشويي كه اگردر رابطه باديگران درنظرگرفته شودچون اين امتيازبراي پدرومادر درنظرگرفته شده وازاين جهت كه ديگران بايدآن رامحترم بشمارندبايدآن رانوعي حق دانست ولي ازسوي ديگرچون پدرومادرنمي- تواننداززير بارآن شانه خالي كنندوياآن رابه ديگري واگذارنمايندبايدآن رانوعي تكليف دانست. طبق ماده1128 قانون مدني(نگهداري اطفال هم حق وهم تكليف ابوين است.) كميته اموربانوان ادامه مطلب درپيام حقوقي شماره 2 مديريت آموزش وپرورش اسلامشهر
|